شب خوبی بود امشب٬شب تولد من بودمامان وبابا به یه بهانه ای رفتن بیرون وبرام کیک خریدنمن فهمیدم اما خودمو به اون راه زدمعمه اینا هم برای تولدم بودنمن وعمم تولدمون تو یه روزه اخهمادر بزرگ وپدربزرگم هم بو
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
کلافه شدم
اخه تا کی تکرار اشتباهات گذشته؟؟؟؟؟!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
بی هیجان و تکراری
خیلی خسته کنندس
حتی یه اتفاق بد هم باشه خوبه
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
همش دنبال حرف زدن درباره دیگران ان؟؟؟
خانواده ما هم که ماشالله
هه
جلوی بچه انقدر تو خونه حرف میزنن بچه اومده به من میگه ....
اخه مگه به اینا ربطی داره؟؟
اخه همین چیزا گند زد به زندگی من
اخه دارم آتیش میگیرم
همین حرفایی که از حسادت میگن و گند میزنه به زندگی بقیه
زندگی من تا اخر عمر خراب شد به خاطر چرت وپرتای اینا
خدایا فقط سپردم به خودت
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
حس کردم از موهای بلندم خسته شدم
تصمیم دارم برم پسرونه کوتاه کنم
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
واقعا تنهایی چقدر خوبه
کاش بتونم یه روزی برم یه شهر دیگ و تنها زندگی کنم
گه گاهی هم به اینجا سربزنم
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
این وبلاگ خاطرات واحساسات شخصی منه
من نویسنده نیستم وحتی بلدهم نیستم اما میخوام تلاشمو بکنم
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور
برچسب:
نویسنده: باربد حسینپور